![]() |
| خدایی گاهی یادمون میره کی بودیم و.....کجا باید بریم؟؟نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
پیش از شروع خلقت؛قبل از وجود عالم وقتی نبود حوا؛وقتی نبود آدم تاریک بود خاموش؛حق مانده بود و تنها؛ در هیچ محض تنها؛در ان سکوت مطلق ناگاه از ان سیاهی؛زد شعله ای شراره روشن شد عرش اعلی؛باچارده ستاره از بین انجام سبز؛میشد یکی پیمبر یک نور فاطمه شد؛یک نور نیز حیدر یک نو شد حسین؛یک نور مجتبی شد از ما بقی انوار؛خلق امامها شد جمع ائمه بودند؛خندید حق و انگاه اینگونه شد مقدر؛باشی بقیه الله یک گل که عطر بویش؛از عرش می شود حس یک شاخه ی گل یاس؛اما به رنگ نرگس چشمت کشیده میشد؛با رنگ دلربایی دست تو را خدا ساخت؛بهر گره گشایی مثل هزار و یکشب؛هر تارگیسویت شد تو امدی و قبله ؛محراب ابرویت شد پیشانی بلندت ؛خورشید فاطمی بود پایان طرح رویت؛یک خال هاشمی شد مبهوت کرد مارا؛برق نگاهت آقا دل برد از خدا هم؛خال سیاهت آقا در پیش روی ماهت؛ابری کشیده میشد تو پشت ابرو تنها؛نور تو دیده میشد آنروز نامتان را ؛نعم الامیر کردند در پیچ ز و تاب زلفت؛ما را اسیر کردند بعد از تو لد تو؛هنگاک خلقت ماست دم دادی و تن ما؛از خاک تیره برخاست مازد خاک پایت؛این قد و قامتم شد دستان ماهر تو؛معمار خلقتم شد تو پادشاه آغاز؛من تا ابد گدایت تو حضرت سلیمان؛من مور زیر پایت دیر امدیم و گفتند؛رفتی میان و صحرا بیچاره من؛کجایی؟آریالآی آسمانها من بی لیاقت اما؛تو با لیاقتم کن من غرق استغاثه؛آقا اجابتم کن عمری به انتظارم؛با دستهای خالی یکبار هم نگاهی؛مولا به این حوالی ای کاش زنده باشم؛تا لحظه ظهورت نه ؛ظاهری ولی مادوریم اظ حضورت تو از تبار باران؛من اوج تشنه کامی تو اخر رفاقت؛من عین بی مرامی تا کی به تن کنیم این؛پیراهن ریارا؟ در فکر تو نبودیم؛آقا ببخش مارا وقتی که تو نباشی؛چه نوشی و چه عیشی برگرد بی قرارم؛ای دلبر قریشی باز این دل هوایی؛گم کرد دست و پارا دل میرود زدستم ؛صاحبدلان خدارا |
|
12 بهمن 87 - 18:02 |
|
روزگاریست که از هجر تو سر گردانم عاقبت نیز به وصلت نرسم میدانم انچه بیداد خزان با گل وگلزار نکرد کرد بیداد فراقت به بهارستانم هرکجا نام ونشانی ز تو دیدم رفتم گشت نومیدتر از دل بخدا چشمانم چه کنم گر نکنم بندگی در گاهت از زمانی که نگاه تو ربود ایمانم گر نخواهد شد از این عمرنصیبم دیدار کاش در راه وصال تو براید جانم گرچه بی حاصلی ام گشته عیان ازامروز تادم مرگ بدان: منتظرت می مانم |
|
12 بهمن 87 - 16:36 |
|
به نام خدای دلها قصه تازه ای شاید نباشه اما شنیدن داره: - به تکرا ردیده یا شنیده ایم که دخترک یابسرکی باک و معصوم تنها با اشاره ای سیب سرخ دل خود را در رودخانه احساسات می اندازد... خیلی که خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم بس از مدتی سیب را بس میگیرد اماسیبی گندیده و سیاه وشاید هم اغشته به گناه..........اما ان روی سکه : گاهی هم به دنبال یافتن سیب خود نیز در ان رود که مسیرش به ناکجا اباد ختم میشود غو طه ور خواهد شد.........ودر این زمانه دریغ از شناگری ماهر که انها را از اب بگیرد به قول یه دوست:فرزندان دسته گل هستند خواهشا در تربیت شان دسته گل به اب ندهیم این سیب واین رود همه جا هست واین درد فراگیره مواظب باشیم مطلب حقیر رو با نظرات کارشتاسانتون تکمیل کنید دوستان منتظرم |
|
5 اردیبهشت 88 - 19:26 |
|
عمیق ترین کلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه این مطلب امیدوارم به کارتون بیاد خوشحال میشم نظر بدید |
|
4 اردیبهشت 88 - 00:48 |
|
سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز
نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات
نظر بده دوست عزیز منتظرم |
|
رسیده ام به چه جایی ؟؟کسی چه میداند رفیق گریه کجایی؟؟کسی چه می داند میان مایی و با ما غریبه ای افسوس چه غفلتی؛چه بلایی!کسی چه میداند تمام روز شبت را همیشه تنهایی اسیر ثانیه هایی کسی چه میداند برای مردم شهری که با تو بد کردند چگونه گرم دعایی کسی چه میداند تو خود برای ظهورت مصممی اما نمی شود که بیایی کسی چه میداند کسی اگر چه نداند خدا که میداند! فقط معطل مایی کسی چه میداند اگر صلاح نباشد فرج که زوری نیست تو جمعه جمعه مایی کسی چه میداند کسی چه میداند؟؟ |
.......خیلی وقته دنیامون شده ستاره های کاغذی فوتبال و چشم هامون رو دوختیم به مستطیل سبز یا نه دل بستیم به الهه های ارایش شده برده جادویی سینما...سهم اصلی وقتمون وعمرمون رو دادیم به این دو دسته اما فکر می کنم از یه جا موندیم پس کجاست یاد اونایی که از مشتی خاک کربلایی دیگر ساختند یاد اونایی که دیر زمانیه حسرت یه بوسه بر گونه بر دل مادراشون مونده.....اونایی که میتونستن مثل ماها تیفوسی بذارن ودم اسبی و به قول امروزی ها روی مبلمان ویلا بشینن و با ستاره های هالیوود زندگی کنن......گاهی با خودم فک می کنم اونا زندگی کردن یا ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی این فکر به ذهنم می زنه یه حس غریب بهم نهیب میزنه که حکایت ما واونا همون حکایت ماه من و ماه گردونه وبا یه حساب سردستی میبینم فاصله ما به اندازه اسموناس...رفقا اسمونی ها دارن مارو نظاره می کنن ...بخدا تو همین حوالی یه روز از یه مادر پیر وتنها برسیدن ارزوت چیه::: اشک تو چشاش حلقه بست تبسم معنا داری زد وگفت:
نمیرم نمیرم ویه بار دیگه بتونم صورت نازنین پسرم رو ببوسم ........شاید درک این حرفا برای ما سخت باشه اما یه جوون تو همین سن ما تو وصیت نامش نوشته بود ارزو دارم مثل مادرم زهرا"س" گمنام بمیرم
یاد اون روح های اسمانی بخیر الان اونا رفتن وما موندیم گاهی بد نیست ببینیم کجاییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی میخوام به خودم بگم.......به کجا چنین شتابان؟؟؟!!!!!!!!!

یاد انانکه غریبانه رفتند.......................مطلب رو با نظرات زیباتون اذین ببندید منتظرم

همه جا تاريک است.
شب نيست ولی تاريکی رو به اين خلوت دل آورده است.
خانه ام خاموش است.
سايه ام در تپش خاطره ها می سوزد.
با سکوتی مبهم؛ عشق را می گريم.
بعد تو لحظه ی گمنامی من نزديک است.
چه کسی می داند تا کجاها رفتم؟!
با غروبی که کمی مبهوت است؛ من در اين غربتِ تنها ماندم.
خانه ام تاريک است.
نقش تو در نظر ذهن و دلم؛ سرد و غمگين مانده است.
خط تو؛ شعر تو؛ روی ديوار اتاق
بغض تو در اشک من جامانده است.
بی تو هم در اين زمان
در اين غروب
مثل تو
تنهای تنها مانده است...
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 75 از 376 ] [ صفحه
روزی تو را ببینم در کوچه های احساس
با اشک و اه و تردید
گویم بایست ای یار
من عاشق تو هستم
این را به یاد بسبار......
این شعر جزو تراوشات ذهن خودمه حقیقتش خودم هم تو نو یا کهنگی این شعر موندم با الطافتون نوشته های بر اشکال منو اذین ببندید

